داستان کوتاه و آموزنده مشتری

0

[ad_1]

داستان کوتاه و آموزنده مشتری

داستان کوتاه و آموزنده مشتری 

داستان جذاب و آموزنده مشتری را برای شما عزیزان آورده ایم که می‌توانید در زیر بخوانید و همگی از آن درس اخلاق بگیریم و لذت ببریم. 

 

یك پسر برای پیدا كردن كار از منزل به راه افتاده و به یكی از این فروشگاهای بزرگ كه همۀ چیز می فروشند در ایالت كالیفرنیا رفت.

 

مدیر فروشگاه به او گفت: «یك روز فرصت داری تا به طور آزمایشی كار كرده و در پایان روز با دقت به نتیجه كار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.

 

در پایان نخستین روز كاری، مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید كه چند مشتری داشته هست؟ پسر پاسخ داد: «یك مشتری.

 

مدیر با تعجب گفت: «تنها یك مشتری؟ بی‌تجربه‌ترین متقاضیان در این جا حداقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده هست؟

 

پسر گفت: «134،999/50 دلار.»

 

مدیر فریاد كشید: «134،999/50 دلار؟ مگه چی فروختی؟»

 

پسر گفت: «اول یك قلاب ماهیگیری كوچك فروختم، بعد یك قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یك چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یك چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه. بعد پرسیدم كجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی، من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یك قایق توربوی دو موتوره به او فروختم. بعد پرسیدم خودرو‌تان چیست و آیا میتواند این قایق را بكشد؟ كه گفت هوندا سیویك، من هم یك بلیزر دبلیو دی4 به او توصیه دادم كه او هم خرید.»

 

مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود كه یك قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟»

 

پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بیا برای آخر هفته‌ات یك برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم، شاید سردردت بهتر شد!»

 

 

[ad_2]
لینک مطلب


مطالب که خواندنش حتما پیشنهاد میشود

پاسخ دهید